تبلیغات
اللهم الرزقنا شهادت - تقدیم به شهدای غواص

زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر ازشهادت نیست


Admin Logo
themebox Logo
وصیت شهدا
پیج رنک گوگلانقلاب اسلامیجنگ دفاع مقدسمهدویت امام زمان (عج) اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی دریافت کد خداحافظی
فال حافظ

ابزار فال حافظ


www.doostqurani.ir/

دوست قرآنی" href="http://doostqurani.ir/">دوست قرآنی

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

نویسنده :گمنام
تاریخ:جمعه 28 خرداد 1395-12:06 ق.ظ

تقدیم به شهدای غواص

کلاس عاشقی امام راحل همواره شاگردانی را به خود دید که امروز وقتی به سیره شخصیتی آنها می نگریم نفس هایی تاثیر گذارپیر جماران  را درمیابیم که چه حر هایی را تقدیم محضر ملکوتی رب الارباب کرد.

پنهان کاری های او شک بعضی را برانگیخته بود جزء غواص های بود که باید به عنوان نخستین نیروهای خط شکن وارد خاک دشمن میشد،هر بار که می خواست لیاسش را عوض کند می رفت یک گوشه،دور از چشم همه این کار را انجام میداد،روحیه اجتماعی چندانی نداشت ترجیح می داد بیشتر در خودش باشد،من هم دیگر داشتم نسبت به او مشکوک می شدم،بچه ها برای عملیات خیلی زحمت کشیده بودند،هرچه تاکتیک مربوط به مخفی نگه داشتن اسرار نظامی بود را پیاده کرده بودند.

همه امور بارعایت اصل استتار پیگری می شد.اغلب سنگرها و مواضع ادوات را با شاخه های نخل پوشانده بودیم بارعایت همه این اصول حالا در آخرین روزهای منتهی به عملیات کسی وارد جمع ما شده بود که مهارت بالایی در غواصی داشت منزوی بود و حتی موقع تعویض لباس جمع را ترک می کرد وبه نقطه ایی دور  و خلوت می رفت.

بعضی از دوستان تصمیم گرفته بودند از خودش در این باره سوال کنند و یا در صورت لزوم او را مورد بازرسی قرار دهند تا خدایی نکرده فرستنده ایی در لباس خود پنهان کرده باشد.

آن فرد هم بی شک آدم کم خوشی نبود و متوجه نگاه های پرسشگر ماشده بود،یک شب موقع دعای توسلصدای ناله های آن برادر به قدری بلند بود که باعث قطع مراسم شد.



او از خود بی خود شده بود و حرف هایی را باصدای بلند به خود خطاب میکرد می گفت:ای خدا من که مثل اینها نیستم،اینها معصومند اما تو خودت مرا بهتر میشناسی....من چه خاکی سرم کنم؟ای خدا

سعی کردم به هر روشی که مقدور است او را ساکت کنم حالش که روبراه درحالی که اشک هنوز گوشه چشمش را زینت داده بودگفت:شما مرا نمی شناسید من آدم بدی هستم خیلی گناه کردم حالا دارد عملیات می شود من ازشما خجالت می کشم از پاکی شما شرمنده می شوم....

گفتم:برادر تو هرکه بوده ایی دیگر تمام شد حالا سرباز اسلام هستی وبنده ی خدا یی واوتوبه همه را می پذیرد..

نگاهش را به زمین دوخت گویا شرم داشت در چشم ما نگاه کند گفت:

بچه ها شما همه اش آرزو میکنید شهید شوید اما من نمی توانم چنین آرزویی کنم.

تعجب ما بیشتر شد!

برای چه؟

او که تعجب ما را دید گوشه پیراهنش را بالا زد از آنچه که دید یکه خوردیم

تصویر یک زن روی تن او خالکوبی شده بود،مانده بودیم چه بگوییم که خودش گفت:من تا همین چند ماه پیش همه ش دنبال همین چیزها بودم من از خدا فاصله داشتم حالا از کارهای خود شرمنده ام من شهادت را خیلی دوست دارم اما همه ش نگرانم که اگر شهید شوم مردم با دیدن پیکر من چه بسا همه شهدا را زیر سوال ببرند و بگویند اینها که ازما بدتر بودند...

بغضش ترکید و زد زیر گزیه از ته دل می سوخت واشک می ریخت دستی به شانه اش گذاشتم و گفتم برادر مهم این استکه نظر خدا را جلب کنیم همین وبس...

سرش را بالا گرفت ودر چشم تک تک ماخیره شد ،آهی کشید وگفت:

«بچه ها شما دل پاکی دارید التماستان میکنم از خدا بخواهید جنازه ای از من باقی نماند من از شهدا خجالت میکشم...»

شب عملیات یکی از نخستین شهدای ما همان برادر دلسوخته بود گلوله خمپاره مستقیم به پیکرش اصابت کرد او برای همیشه مهمان اروند ماند.

منبع:به نقل از فرهنگ نیوز

                           تقدیم به شهدای غواص

منتظر نظرات و داستان های زیبای شما هستم

                                                                

 استفاده ازمتن با ذکرمنبع بلامانع است




داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نوع مطلب :

BHW
دوشنبه 21 فروردین 1396 12:29 ب.ظ
Great delivery. Sound arguments. Keep up the good spirit.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.