اللهم الرزقنا شهادت «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل‌الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» «مرده نپندارید کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، بلکه زنده‌اند و نزد خدای خود روزی می‌برند. » استفاده از مطالب باذکر منبع بلامانع است tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com 2017-07-20T07:39:55+01:00 mihanblog.com ما آماده ایم 2017-04-07T04:25:04+01:00 2017-04-07T04:25:04+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/118 گمنام                                        ]]> جانم فدای زینب(س) 2017-04-07T04:20:54+01:00 2017-04-07T04:20:54+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/117 گمنام                " جواب حمله ی موشکی آمریکا به سوریه را باخون هایمان می دهیم" " جواب حمله ی موشکی آمریکا به سوریه را باخون هایمان می دهیم"

Image result for ‫عکس گرافیکی مدافعان حرم‬‎ ]]>
"تولدت مبارک دلاور" 2017-04-01T08:05:41+01:00 2017-04-01T08:05:41+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/115 گمنام                        (12 فروردین،سالروز ولادت شهید مدافع حرم،مجتبی بختی)


                       (12 فروردین،سالروز ولادت شهید مدافع حرم،مجتبی بختی) ]]>
"تولدت مبارک سردار بی سر" 2017-04-01T01:45:08+01:00 2017-04-01T01:45:08+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/114 گمنام                                                                                     &
                                                                       12 فروردین سالروز تولد شهید محمد ابراهیم همت ]]>
دهه فجر مبارک. 2017-02-08T11:47:21+01:00 2017-02-08T11:47:21+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/110 گمنام                                     ]]> امام آمد.... 2017-02-08T11:45:57+01:00 2017-02-08T11:45:57+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/109 گمنام                                  ]]> صحبت های پدر شهید محمود کاوه... 2017-02-03T08:03:21+01:00 2017-02-03T08:03:21+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/107 گمنام «من در گناباد کشاورزی می‌کردم. آن زمان کشور در اشغال اجنبی‌ها بود و 7 سال قطحی آمد. کسی اگر لقمه نانی برای خوردن گیر می‌آورد، باید کلاهش را بالا می‌انداخت. از باران هم خبری نبود. در گناباد خشکسالی بیداد می‌کرد و در این شرایط، ناچار شدم کشاورزی را رها کنم و بیایم مشهد. در مشهد، کارم آهنگری بود... [می‌خندد]... کاوه بودم، آهنگر هم شدم! تا اینکه مجبور شدم علی‌رغم کاوه بودن، آهنگری را ول کنم و بروم در نانوایی کار کنم. 6،7 سالی در کار نانوایی ماندم و به اصطلاح شاطر شدم، بعد هم به خاطر از «من در گناباد کشاورزی می‌کردم. آن زمان کشور در اشغال اجنبی‌ها بود و 7 سال قطحی آمد. کسی اگر لقمه نانی برای خوردن گیر می‌آورد، باید کلاهش را بالا می‌انداخت. از باران هم خبری نبود. در گناباد خشکسالی بیداد می‌کرد و در این شرایط، ناچار شدم کشاورزی را رها کنم و بیایم مشهد. در مشهد، کارم آهنگری بود... [می‌خندد]... کاوه بودم، آهنگر هم شدم! تا اینکه مجبور شدم علی‌رغم کاوه بودن، آهنگری را ول کنم و بروم در نانوایی کار کنم. 6،7 سالی در کار نانوایی ماندم و به اصطلاح شاطر شدم، بعد هم به خاطر ازدواج برگشتم در همین روستای‌مان در گناباد. با خدا هم عهد کردم که حاصل این ازدواج را دوست دارم در راه تو بدهم. در همان ایام یک بار خواب دیدم که مثلا چوپان شده‌ام و هرچقدر دارم به گوسفندان، غذا می‌دهم، هیچ اثری ندارد. خیلی ناراحت بودم که یک دفعه دیدم از بلندی کوه، شخصی پائین آمد و گفت: من از پیش خدا آمدم. شما اگر جای چرای این گوسفندان را عوض کنید، غذا به این زبان بسته‌ها اثر خواهد کرد. بعد از بیدار شدن، رفتم حرم تا پیش‌نماز یکی از صحن‌های حرم، خواب را برایم تعبیر کند. آن پیش‌نماز خوابم را این‌طور تعبیر کرد که؛ اگر محل زندگی‌تان را عوض کنید، خداوند فرزند نیکویی به شما خواهد داد. ما هم از «فلکه آب» رفتیم «نخ‌ریسی» که خداوند به ما محمود را داد. محمود بچه بود که گذاشتمش مکتب قرآن، از پنج سالگی تا 6 سالگی، قرآن را تمام کرد. بعد هم فرستادمش مکتب حاجی عابدزاده تا کلاس پنج و شش را هم تمام کند. آن زمان رهبر انقلاب تازه از قم آمده بود مشهد. محمود هم 8، 7 ساله بیشتر نداشت. مبارزه با شاه شروع شده بود و دور و بر رهبر انقلاب، بیشتر روحانیون و دانشجویان جوان بودند. یکی دو سال بعد که «آقا»، من و محمود را با هم دیده بود، از محمود پرسید. گفتم: تازه فرستادمش طلبگی بخواند. «آقا» گفت: من اول درس مدرسه را تا دیپلم خواندم، بعد آمدم سمت حوزه. الان هم یک پایم در دانشگاه است. من مطمئن شدم ایشان می‌خواهند به من بفهماند که محمود، قبل از دروس طلبگی، بهتر است کلاس‌های مدرسه را تمام کند که سر همین محمود را فرستادم تا درس مدرسه‌اش را تا کلاس آخر دبیرستان تمام کند.» ]]> بسته آذوقه 2017-01-20T07:25:07+01:00 2017-01-20T07:25:07+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/103 خادم الشهدا یوسفی سرتاسرِ جزیره را دودِ انفجار گرفته بود. چشم چشم را نمی دید. به یک سنگر رسیدیم. جلوش پر بود از آذوقه. پرسیدیم «اینا چیه؟»گفتند«هیچ کس نمی تونه آذوقه ببره جلو. به ده متری نرسیده، می زننش.» زین الدین پشت موتور، جعفری هم ترکش، رسیدند. چند تا بسته آذوقه برداشتند و رفتند جلو. شب نشده، دیگر چیزی باقی نمانده بود. سرتاسرِ جزیره را دودِ انفجار گرفته بود. چشم چشم را نمی دید. به یک سنگر رسیدیم. جلوش پر بود از آذوقه. پرسیدیم «اینا چیه؟»گفتند«هیچ کس نمی تونه آذوقه ببره جلو. به ده متری نرسیده، می زننش.» زین الدین پشت موتور، جعفری هم ترکش، رسیدند. چند تا بسته آذوقه برداشتند و رفتند جلو. شب نشده، دیگر چیزی باقی نمانده بود.
]]>
شهید مهدی زین الدین 2017-01-20T07:19:37+01:00 2017-01-20T07:19:37+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/102 خادم الشهدا یوسفی عراق پاتک سنگینی کرده بود. آقا مهدی، طبق معمول، سوار موتورش توی خط این طرف و آن طرف می رفت و به بچه ها سر می زد. یک مرتبه دیدم پیدایش نیست. از بچه ها پرسیدم، گفتند«رفته عقب.» یک ساعت نشد که برگشت و دوباره با موتور، از این طرف به آن طرف. بعد از عملیات، بچه ها توی سنگرش یک شلوار خونی پیدا کردند. مجروح شده بود، رفته بود عقب، زخمش را بسته بود، شلوارش را عوض کرده بود، انگار نه انگار و دوباره برگشته بود خط. عراق پاتک سنگینی کرده بود. آقا مهدی، طبق معمول، سوار موتورش توی خط این طرف و آن طرف می رفت و به بچه ها سر می زد. یک مرتبه دیدم پیدایش نیست. از بچه ها پرسیدم، گفتند«رفته عقب.» یک ساعت نشد که برگشت و دوباره با موتور، از این طرف به آن طرف. بعد از عملیات، بچه ها توی سنگرش یک شلوار خونی پیدا کردند. مجروح شده بود، رفته بود عقب، زخمش را بسته بود، شلوارش را عوض کرده بود، انگار نه انگار و دوباره برگشته بود خط. ]]> سوختند تا ما نسوزیم... 2017-01-20T07:12:21+01:00 2017-01-20T07:12:21+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/101 خادم الشهدا یوسفی ]]> جانم فدای رهبر.. 2017-01-13T09:08:34+01:00 2017-01-13T09:08:34+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/99 خادم الشهدا یوسفی ]]> السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) 2017-01-13T08:38:04+01:00 2017-01-13T08:38:04+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/98 گمنام ]]> ای کاش که مدافع حریمت بودم..... 2016-12-31T05:40:52+01:00 2016-12-31T05:40:52+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/96 گمنام ]]> فرزند شهید اینانلو... 2016-12-31T05:31:31+01:00 2016-12-31T05:31:31+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/95 گمنام ]]> دربهار آزادی جای شهدا خالی.... 2016-12-15T08:21:08+01:00 2016-12-15T08:21:08+01:00 tag:http://faryadekhamoosh1379.mihanblog.com/post/94 گمنام                                                    ]]>