تبلیغات
اللهم الرزقنا شهادت - مطالب گمنام

زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر ازشهادت نیست


Admin Logo
themebox Logo
وصیت شهدا
پیج رنک گوگلانقلاب اسلامیجنگ دفاع مقدسمهدویت امام زمان (عج) اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی دریافت کد خداحافظی
فال حافظ

ابزار فال حافظ


www.doostqurani.ir/

دوست قرآنی" href="http://doostqurani.ir/">دوست قرآنی

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

نویسنده :گمنام
تاریخ:جمعه 18 تیر 1395-01:12 ب.ظ

ناگفته های خرمشهر در کتاب ..دا ..

دا، در گویش محلی به معنی مادر است و زهرا حسینی با انتخاب این عنوان خواسته رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ایرانی را یادآور شود.
سیده زهرا حسینی یک کرد ایرانی است که پدر و مادرش پیش از ولادت او در عراق زندگی می‌کردند و او در سال ١٣٤٢ در آنجا به دنیا آمد. در کودکی همراه خانواده‌اش به ایران بازگشت و پدرش در خرمشهر ساکن شد و پس از مدت‌ها سرگردانی به عنوان رفتگر به استخدام شهرداری درآمد. حسینی پس از کلاس پنجم ترک تحصیل کرد. او فرزند دوم از شش فرزند خانواده بود. خانواده او، به ویژه پدرش سخت پای‌بند مذهب بود و او با چنان اعتقاداتی پرورش یافت و همراه برادر بزرگترش، علی، در فعالیت دوران انقلاب و پس از آن شرکت کرد.
با آغاز جنگ، زهرا حسینی که در آن هنگام دختری هفده ساله بود،‌ خود را در وسط ماجرا یافت. همین که اعلام کردند جسد شهدا در گورستان روی زمین مانده است، به یاری غسالان شتافت و با شهامت و مقاومت روحی کم‌نظیری در کار غسل و کفن و دفن شرکت کرد.
                                              




داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نویسنده :گمنام
تاریخ:چهارشنبه 9 تیر 1395-04:11 ب.ظ

شهید شاهرخ ضرغام

بسم الله الرحمن الرحیم

مرتب می گفت :من نمیدونم باید هرطور شده کله پاچه پیدا کنی!

گفتم:آخه آقا شاهرخ تو این آبادان محاصره شده غذا هم درست پیدا نیمشه چه برسه به کله پاچه!

بالاخره باکمک یکی از آشپزها کله پاچه فراهم شد، گذاشتم  داخل یک قابلمه بعد هم بردم مقر شاهرخ و نیروهاش.

فکر کردم قصد خوشگذرانی و خوردن کله پاچه دارند.اما شاهرخ رفت سراغ چهار اسیری که صبح همان روز گرفته بودند.

آنها را آوردند و روی زمین نشاندند.یکی از بچه های عرب را هم برای ترجمه آورد.بعد شروع به صحبت کرد:

خبر دارید دیروز فرمانده ی یکی از گروهان های شما اسیر شد.

اسرای عراقی با علامت سر تائید کردند.بعد ادامه داد: شما متجاوزید،شما به ایران حمله کردید

ما هر اسیری را که بگیریم می کشیم و می خوریم!!


برای مطالعه ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه داستان شهید ضرغام


داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نویسنده :گمنام
تاریخ:یکشنبه 6 تیر 1395-06:05 ب.ظ

شهید کرار

مهدی محمدحسین یاغی
 به تاریخ اول فروردین ۱۳۶۸ شمسی ( ۷۵ روز پیش از رحلت «حضرت روح الله») مصادف با نیمه‌ی شعبان ۱۴۰۹ قمری،  در شهر «بعلبک» (واقع در منطقه ی «بقاع») در «لبنان» متولد شد. وی در سنین نوجوانی به صفوف رزمنده‌گان «مقاومت اسلامی لبنان» پیوست و هنگام آغاز تجاوزِ مزدورانِ به حریم «بانوی کربلا» در «سوریه»، وارد یگان های مدافعِ «حرم زینبی» گردید.

مهندس کامپیوتر «مهدی محمدحسین یاغی» (با نامِ نظامی «کرار») به تاریخ ۹ مرداد ۱۳۹۲ شمسی (مصادف با ۲۲ رمضان المبارک ۱۴۳۴ قمری) در نبرد رویارو با مشرکان وهابی و دشمنان قسم خورده‌ی نهضتِ حسینی، بال در بال ملائک گشود.
«مهدی یاغی» جوان بسیار خوش خنده ای بود. همه ی دوستانش، خنده های او را به یاد دارند. روزی که «شهید مهدی» را در آرامگاهش به امانت می گذاشتند، آنان که چهره اش را دیدند، گفتند: «او میخندید. درست مثل خنده های  زمان حیاتش». تدفین او نگاه کردیم، آثار تبسم را دیدیم.
                        


داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نوع مطلب : مدافعان حرم 
نویسنده :گمنام
تاریخ:شنبه 5 تیر 1395-07:09 ب.ظ

*کلنا عباسک یازینب*

                                     


داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نوع مطلب : مدافعان حرم 
نویسنده :گمنام
تاریخ:شنبه 5 تیر 1395-06:36 ب.ظ

شهید مدافع حرم

                                                                                                                                          
                                        بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان با معرفت، هم رزمای بسیجیم!

می‌دونم وقتی این نامه رو براتون می‌خونن از بنده دلخور می‌شید و به بنده تک خور و یا ... میگید

چون می دونم شماها همتون عاشق جنگ با دشمنان خدا هستید،می دونم عاشق شهادتید...

داداشای عزیزم ببخشید که فرمانده خوبی براتون نبودم اونجوری که لیاقت داشتید نوکری نکردم...به شما قول میدم اگر دستم به دامان حسین بن علی (علیه السلام) برسد نام شما را پیش او ببرم...

چند نکته را به حسب وظیفه به شما سفارش می کنم:

1- وقتی کار فرهنگی را شروع می کنید با اولین چیزی که باید بجنگیم خودمان هستیم ...

2- وقتی که کارتان می گیرد و دورتان شلوغ می شود تازه اول مبارزه است زیرا شیطان به سراغتان می آید اگر فکر کرده اید که شیطان می گذارد شما به راحتی برای حزب الله نیرو جذب کنید ، هرگز...

3- اگر می خواهید کارتان برکت پیدا کند به خانواده شهدا سر بزنید ، زندگی نامه شهدا را بخوانید سعی کنید در روحیه خود شهادت طلبی را پرورش دهید ...

4- سخنان مقام معظم رهبری را حتما گوش کنید، قلب شما را بیدار می کند و راه درست را نشانتان می دهد.

5- دعای ندبه و هیئت چهارشنبه را محکم بچسبید.

6- خود سازی دغدغه اصلی شما باشد.

بخشی از متن وصیت نامه شهید مصطفی صدرزاده

                                       

                   


داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نوع مطلب : مدافعان حرم 
نویسنده :گمنام
تاریخ:جمعه 4 تیر 1395-04:17 ب.ظ

شهید نسل سوم

به نام خدا

هر کاروان راهیان نوری که وارد منطقه جنوب(اهواز) میشد هر محدوده بین یادمان ها یک تیم بچه های

خادم الشهدا همراه با راوی آن منطقه به کاروان برای روایت گری و هم راه بلد منطقه و هماهنگ کننده

به کاروان ها ملحق میشد و بچه های تیمی که با شهید رحیمی بودن جزو تیم پادگان تکاوری مستقل

صیادشیرازی مستقر در کوه های اهواز (میشداغ )بود که کاروان ها را برای دیدن از مناطق و پادگان دژ

 برده بودن که شهید رحیمی یکی از کسانی بود که اتوبوس هارو چک می کرد، جلوی درب خروجی پادگان

 دژ در حال دویدن بود که پاهاش گیر میکنه و در جلوی یکی از اتوبوس ها به زمین میخوره، راننده هم که

تازه به حرکت افتاده بوده اونو نمیبینه، شهید حجت الله هم هرچی سعی میکنه از زیر اتوبوس بیاد

بیرون نمیتونه و لاستیکهای اتوبوس با اون همه وزن از روی بدن ضعیف و ظریفش رد میشه، با فریاد

بچه های ستاد شهید صیاد شیرازی راننده فکر میکنه الآن روی کسی هست برای همین اشتباها دنده

 عقب میگیره و دوباره به روی پیکر شهید حجت الله میاد و همینطور ایست میکنه، راننده میاد پایین و

وقتی با این صحنه مواجه میشه شکه میشه و به سرعت سوار اتوبوس میشه و اتوبوس رو از روی

پیکر شهید برمیداره ولی خیلی خیلی دیر شده بود چون شکم شهید رحیمی پاره شده بود

  و به آرزوش که شهادت بود رسید.

خوشابحالش

و زمانی که به پدر شهید رحیمی خبر دادند گفته بود من میدانستم که فرزندم شهید میشه...

روحش شاد

                                                            




داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نویسنده :گمنام
تاریخ:چهارشنبه 2 تیر 1395-05:39 ب.ظ

احترام شهید به امام (عج)

                                                        بسم الله الرحمن الرحیم


امام جماعت یکی از مساجد شیراز می گفت:در اولین روزهای پس از فتح خرمشهر پیکر 28تن ازشهدای عملیات آزادسازی خرمشهررابه شیراز آورده بودند.
پس از اینکه خیل جمعیت حزب الله در قبرستان دارالرحمه شیراز بر اجساد مطهر وگلگون این شهیدان نماز خواندند،
علما شهر که در مراسم حضور داشتند،مسئولیت تلقین شهدا را بر عهده گرفتند
از جمله خود من وقتی درون قبر رفتم وشروع به تلقین شهیدی کردم
با صحنه ایی بس عجیب وتکان دهنده مواجه شدم،تاجایی که ناچار شدم به دلیل انقلاب روحی،
تلقین را نیمه کاره رها کنم وازقبر بیرون بیایم.
ماجرا این بود که هنگام قراعت نام مبارک ائمه در تلقین،تا به اسم مبارک حضرت صاحب الزمان(عج)رسیدم،
مشاهده کردم که شهید انگار زنده است،لبخندی زد وسرش را تا نزدیکی سینه به حالت احترام پایین آورد.

     




داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نویسنده :گمنام
تاریخ:چهارشنبه 2 تیر 1395-05:15 ب.ظ

کربلای ایران




داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نویسنده :گمنام
تاریخ:یکشنبه 30 خرداد 1395-04:18 ب.ظ

به یاد جبهه ها






داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نویسنده :گمنام
تاریخ:یکشنبه 30 خرداد 1395-04:09 ب.ظ

معجزه های شب های عملیات

                                                     بسم الله الرحمن الرحیم

چشم از آسمان نمی گرفت،یکریز اشک می ریخت،طاقتم طاق شد
-چی شده حاجی؟
جواب نداد.........
خط نگاهش راگرفتم،اول نفهمیدم ،ولی بعد چرا!
 آسمان داشت بچه ها را همراهی می کرد وقتی می رسیدند به دشت ماه می رفت پشت ابر ها
وقتی می خواستند از رود خانه رد شوند ونور می خواستند ماه بیرون می آمد.....
پشت بی سیم گفت:متوجه ماه هم باشید پنج دقیقه بعد،صدای گریه فرمانده ها از پشت بی سیم می آمد
   
شهید محمد ابراهیم همت 
                                       

استفاده ازمتن با ذکرمنبع بلامانع است



داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نویسنده :گمنام
تاریخ:شنبه 29 خرداد 1395-04:57 ب.ظ

طرح زیارت

سلام
قصد داریم در این فضا شرایطی برای زیارت نیابتی ایجاد کنیم   
میدانیم که ائمه عاشقان ومشتاقان زیادی دارند که در جای جای این کشور هستند
ولی بعضی شرایط باعث شده است که عاشقان نتوانند به زیارت این اماکن مقدس مشرف شوند،ازاین جهت اگر خداوند توفیق عنایت کند و ولی نعمتمان قابل بداند
قصد داریم به نیابت از شما زیارت آقا را به جا آوریم.
در این طرح به  همکاری شما دوستان نیز نیازمند هستیم
شرح این طرح بدین گونه است که دوستانی که در شهر های مقدسی چون مشهد
 قم شیراز شهر ری  ودیگر شهرهای دارای زیارتگاه ها زندگی میکنند
به نیابت از دوستانی که می خواهند ،نماز زیارت در آن مکان مقدس بجا آورند
شما مشتاقان می توانید نام خود را ارسال کنید تا این عمل انجام شود
کسانی که قصد همکاری دارند باارسال نام همکاری ونام شهر خود می توانند دراین طرح شرکت کنند
من می توانم به نیابت ازکسانی که می خواهند در حرم ملکوتی حضرت رضا (ع)نماز زیارت بجا آورم


منتظر نظرات،نام ها،ودل نوشته های شما دراین خصوص هستیم

              


داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نویسنده :گمنام
تاریخ:جمعه 28 خرداد 1395-01:06 ق.ظ

تقدیم به شهدای غواص

کلاس عاشقی امام راحل همواره شاگردانی را به خود دید که امروز وقتی به سیره شخصیتی آنها می نگریم نفس هایی تاثیر گذارپیر جماران  را درمیابیم که چه حر هایی را تقدیم محضر ملکوتی رب الارباب کرد.

پنهان کاری های او شک بعضی را برانگیخته بود جزء غواص های بود که باید به عنوان نخستین نیروهای خط شکن وارد خاک دشمن میشد،هر بار که می خواست لیاسش را عوض کند می رفت یک گوشه،دور از چشم همه این کار را انجام میداد،روحیه اجتماعی چندانی نداشت ترجیح می داد بیشتر در خودش باشد،من هم دیگر داشتم نسبت به او مشکوک می شدم،بچه ها برای عملیات خیلی زحمت کشیده بودند،هرچه تاکتیک مربوط به مخفی نگه داشتن اسرار نظامی بود را پیاده کرده بودند.

همه امور بارعایت اصل استتار پیگری می شد.اغلب سنگرها و مواضع ادوات را با شاخه های نخل پوشانده بودیم بارعایت همه این اصول حالا در آخرین روزهای منتهی به عملیات کسی وارد جمع ما شده بود که مهارت بالایی در غواصی داشت منزوی بود و حتی موقع تعویض لباس جمع را ترک می کرد وبه نقطه ایی دور  و خلوت می رفت.

بعضی از دوستان تصمیم گرفته بودند از خودش در این باره سوال کنند و یا در صورت لزوم او را مورد بازرسی قرار دهند تا خدایی نکرده فرستنده ایی در لباس خود پنهان کرده باشد.

آن فرد هم بی شک آدم کم خوشی نبود و متوجه نگاه های پرسشگر ماشده بود،یک شب موقع دعای توسلصدای ناله های آن برادر به قدری بلند بود که باعث قطع مراسم شد.




ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
سنگر نظرات() 

نوع مطلب :



  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4